![]() |
![]() |
|
| ×..تو که نیستی از خودم بی خبرم ..× |
![]()
به تو از تو مي نويسم به تو اي هميشه دريا اي هميشه از تو زنده لحظه هاي رفته بر باد وقتي که بن بست غربت سايه سار قفسم بود زير رگبار مصيبت بي کسي تنها کسم بود وقتي از آزار پاييز برگ و باغم گريه مي کرد قاصد چشم تو آمد مژده روييدن آورد به تو نامه مي نويسم از عزيز رفته از دستاي که خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست اي هميشگي ترين عشق در حضور حضرت تو اي که مي سوزم سرا پا تا عبد در حسرت تو به تو نامه مي نويسم نامه اي نوشته بر باد که به اسم تو رسيدم قلمم به گريه افتاد ![]() اي تو يارم روزگارم گفتنيها با تو دارم اي تو يارم از گذشته يادگارم به تو نامه مي نويسم از عزيز رفته از دست اي که خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست در گريز ناگزيرم گريه شد معني لبخند ما گذشتيم و شکستيم پشت سر پل هاي پيوند در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود بايد از هم مي گذشتين برتر از ما عشق ما بود اي تو يارم روزگارم گفتنيها با تو دارم اي تو يارم از گذشته يادگارم به تو نامه مي نويسم از عزيز رفته از دست اي که خوشبختي پس از تو گم شد و به قصه پيوست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 1:45 توسط تنهای عاشق |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 0:32 توسط تنهای عاشق |
|
|
سکوت روزای سخت نبودن با تو خلا امیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه میشد همنفسم شد سایه ی سردم تورومیدیدم از اونور ابرا که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم چه جوری میتونی انقده بد شی چه جوری میتونی انقده بد شی سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه سکوت قبلتو بشکن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه روزای سخت نبودن با تو دور نبودنتو خط کشیدم تازه میفهمم اشتباهم این بود چهره ی عشقمو غلط کشیدم عشق تو دار و ندار دلم بود اومدی دار و ندارمو بردی بیا سکوتتو بشکن و برگرد که هنوزم تو دل من نمردی سکوت قلبتو بکشن و برگرد نذار این فاصله بیشتر از این شه نمیخوام مثل گذشته که رفتی دوباره آخر قصه همین شه دو راهی داری بی همسفر میری مسیر اشتباهاتو غبار بی کسی پوشوند تموم رد پاهاتو بیا برگردیم اون روزا ما که همدیگرو داریم که گفته آخر خطیم کی گفته آخر کاریم ۲(تو دستاتو تکون میدی همین جا آخر راهه داریم از هم جدا میشیم داریم میریم تو بیراهه میترسم از امروزی که تو قلب کسی جا شی دارم فرداتو میبینم محاله با کسی باشی داری از اول جاده دوراهی رو نشون میدی از این لحظه جدا میشی تو دستاتو تکون میدی حالا من موندم و سایم که از تنهایی بق کرده من و این نقطه ی پایان که دنیامو (؟) کرده)۲ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 4:38 توسط تنهای عاشق |
|
|
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم
دو سه روز پیدام نشه تا ببنیم چه حالی داری
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردام
بشینم یه گوشهی دنج موهای تو رو ببافم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
اي به داد من رسيده تو روزهاي خود شكستن اي چراغ مهربوني تو شبهاي وحشت من اي تبلور حقيقت توي لحظههاي ترديد تو شب رو از من گرفتي تو من رو دادي به خورشيد اگه باشي يا نباشي براي من تكيهگاهي براي من كه غريبم تو رفيقي جونپناهي ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت غم من نخور كه دوريت براي من شده عادت ناجي عاطفه من شعرم از تو جون گرفته رگ خشك بودن من از تن تو خون گرفته اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره كه من رو دادي نشونم قدر اون لحظه نداره كه من رو دادي نشونم وقتي شب، شب سفر بود توي كوچههاي وحشت وقتي همسايه كسي بود واسه بردنم به ظلمت وقتي هر ثانيه شب طپش هراس من بود وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود تو با دست مهربوني به تنم مرهم كشيدي برام از روشني گفتي پرده شب رو دريدي ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت غم من نخور كه دوري براي من شده عادت اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من مقصدت هرجا كه باشه هر جاي دنيا كه باشي اون ور مرز شقايق پشت لحظهها كه باشي خاطرت باشه كه قلبت سپر بلاي من بود تنها دست تو رفيق دست بيرياي من بود ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت غم من نخور كه دوري براي من شده عادت
اگه هر جور بشکنم تقصیر دل خودم بوده ، اینو خوب میدونم من از خدا خواسته بودم بمونی کنارم ، لیاقتم حتما نبود خدا برس بدادم اگه هر جور بشکنم هیچی دم نمیزنم تقصیر هیچ کسی نشد باعث اصلی خودمم اگه تا آخر عمر با حسرتام من بشکنم باز هم میگم من عاشقم علت اصلی خودمم پشت دیوار دلم منم که گریه میکنم تقصیر تو هیچوقت نبود عاشق اصلی خودمم تو که تنها نمی مونی ، من تنها رو باش...! توی این سکوت مبهم من تنها رو صدا کن قول میدم دلم که تنگ شد ایندفعه واست بمیرم که شاید خدا بخواد و اونجا دستاتو بگیرم لحظه هام رو می شمارم تا که مرگم رو ببینم آخه شنیدم تو قیامت میتونم تو رو ببینم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 23:32 توسط تنهای عاشق |
|
|
بارون رو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم می آره
عزیزم:
عادت نکن به فراموشی ؛ به ساده گذشتن . عادت نکن به نور به دل بریدن ، رفتن ، رفتن . عادت نکن به عشق عادت نکن به من !!! ![]() نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندیدنزار بهت عادت کنم نزار بهت عادت کنم نزار بهت عادت کنم
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:58 توسط تنهای عاشق |
|
|
// اگه باهات نیستم برات که هستم… اگه چشات نیستم نگات که هستم… اگه حرفات نیستم صدات که هستم… اگه خودم نیستم فدات که هستم //
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:38 توسط تنهای عاشق |
|
|
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ، تنهاتري
بر دوش دلم بار غمت سنگین است دور از تو همیشه قلب من غمگین است آن شب که دلت شکست یادت باشد تا وان شکستن دل من این است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 9:49 توسط تنهای عاشق |
|
نگام نمي کني چرا ؟
در انتظار هق هقم براي بخشيدن من، بيا بيا به بدرقّه ام تمام لحظه هاي من سياه شده به دست من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 8:43 توسط تنهای عاشق |
|
|
سهم دل من مال دل توست
تمام بی قراریام مال تو دیگه از عاشقی سیرم آخرش به پات میمیرم
سلام نازنین... . دلم از غصه تو داره می میره تو بیا تا این دلم آروم بگیره خیلی وقته که دیگه سراغمو نمی گیری!!!؟ تو می خوای شکستن دله منو نگاه کنی؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 19:36 توسط تنهای عاشق |
|
|
تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید عمریه دلم گرفته گله دارم از جدای غائب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی ....
غروبم آرزوی تو بود رفتیو آروم روی خیالم پا گذاشتی تو ی کوچه های دلتنگی رد پاتو جا نذاشتی نگفتی بی تو من می میرم یا تو غروب رفتنت اسیرم رفتیو به انتظارت نشستم ذره ذره توی جاده های دلتنگی شکستم غروبو رنگ جدایی زدم دل به دریای طوفانی زدم سکوت ترانه آغاز دفترم بود وغروب پایان همه دلتنگی ها بود رفتیو رو عهدت نموندی غزل عاشقیو رو واسه یه غریبه خوندی حالا که غریبه قلبتو شکسته رو تنهاییات غم نبودنم نشسته حقته توی تنهاییات بمیری یا گریه رو از سر بگیری دیگه بر نگرد قلبم دیگه با تو نیست دیگه شعرام مال تو نیست ..........
اگه می دونستی چقدر دوستت دارم هیچ وقت برای اومدنت بارون رو بهونه نمی کردی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:39 توسط تنهای عاشق |
|
|
چه احساس قشنگيه .. وقتي وجود عزيزي رو كنارت حس كني دستاشو تو دستت بگيري باهاش قدم بزني صداش رو بشنوي بودن اش رو در كنارت لمس كني ...... چه احساس نازنين و شيرينيه ..... روبه رو با كسي كه دوسش داري بشيني چشاش رو نگاه كني .. تا عمق وجودت از يه گرماي عجيب آب بشه !! قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سينه كنده مي شه !! چه احساس عجيبيه .. وقتي بخاي با انگشتات صورتشو حس كني با موهاش بازي كني از لباش ..... خداي من .. باور كردني نيست ... اوني كه مي خواي .. دوسش داري .... عاشقي ... كنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه .... باور كردني نيست ... نه .. باورم نمي شه تو كنارمي .. وجودتو حس مي كنم .. ولي باورم نمي شه !!! خدايا اين حسو ازم نگير ...
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست آسمون سينه ي ما خيلي وقته بي ستارست هميني که باقي مونده واسه دل خوشيت تو بشکن تيکه تيکه هامو بردن آخرينشم تو بکن نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم يقه ات رو نمي گيره هيچ کس آخه من اينجا غريبم بزن و برو عزيزم مثل هر کس که زد و برد طفلي اين دل که هميشه به گناه ديگرون مرد........
دوستت دارم سلام يکی يه دونه ی دل بی قرارم عزيزترينم ! نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم ! شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد ! باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره ! تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... ! مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی . مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی . اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام . تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه ! بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... ! با من بمان ... با من بمان که هرم نفس هایت گرمی سرای من است و گرمی دستانت آرامش بخش رویا های من میلاد تو شادی بخش هستی من است و وجود تو بهانه سر مستی من ! بهترینم با من بمان ... بمان و فراموشم نکن ... تقدیم به تنها مرد زندگیم کسی که حاضرم فوقانی ترین هستی ام را به او ببخشم ! و تا ابد در کنارش باشم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:6 توسط تنهای عاشق |
|
|
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش!!!
فقط دريا دلش آبي تر از من بود.. و من از دريا..دلم دريا.. فقط اين را ندانستم !!! چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!.. به هر آبي شدم آتش.. به هر آتش شدم آبي.. به هر آبي شدم ماهي.. به هر ماهي شدم دامي.. به هر نا محرمي ساقي.. به هر ساقي مي باقي.. و تو اين را ندانستي !! چرا گشتم چنين عاصي؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 11:24 توسط تنهای عاشق |
|
|
گفتم آگه نبینمت دل کندنم سخته برات اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه گل من .... خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم
نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار نامه رو خط خطی نکن دو جمله هم دوووم بیار بارو نکن یه بی وفا نامه می زارم و می رم نه قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم
سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسی قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
همیشه زنده بودن با یاد تو ترانه هام منو ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه تمومه خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:23 توسط تنهای عاشق |
|
|
بازم محرم اومد ولی مثل هر سال نیست اونی که باید باشه دیگه نیست دلم براش تنگ شده
وقتی نیستی هم یه جوری هم با خیالت راضی میشم
چاره ای جزء این ندارم اخه خون شدی تو رگهام می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
دعا کنید برگرده دلم براش تنگ شده
امسالم می خوام برم ببینمش میخوام برم ببینم ببینم .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 21:52 توسط تنهای عاشق |
|
|
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
دوست داري بگم مي خوام هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم........ بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!!!! دوست داري بگم چرا رفتي؟؟؟؟ بعد بفهمي با برق بودم!!!! دوست داري بگم هرجا باشي پيدات مي كنم..... بعد بفهمي با دسته كليدم بودم!!!!! دوست داري بگم دوستت دارم بعد فكر كني با........ نه! ايندفعه با خودت بودم
ميتوني نگام نكني اما نميتوني جلوي جشامو بگيري ميتوني بگي دوست ندارم اما نميتوني بگي دوستم نداشته باش ميتوني از پيشم بري اما نميتوني بگي دنبالم نيا پس من:نگاهت ميكنم دوست دارم و تا ابد دنبالت ميام
لحظه هام تو حسرت مردن این ثانیه هاست ثانیه منتظر مردن وجون کندنمه حالا تو این شبهای سرد وبی هدف تنها ارزوی مرگه که همدممه یه نگاهی میکنم به دور وبرم میبینم که لحظه های اخره داره اون لحظه ی خوب میرسه که یه جور خواب من رو با خود میبره ضربان قلبم رو نمیشنوم دیگه سرد وسنگینه سرم جسم سردم دیگه مال شماها میرم وخاطره هام رو میبرم روحم از تنم حالا جدا شده
![]() تاحالا این حس رو تجربه کردی... دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر وجود کسی گریه کردي... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... آره!! ؟؟؟ ![]() دوست ندارم که فکر کني دوستت دارم ستاره .....دوست دارم باور کني که دوستت دارم نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...چون دنيا خیلی کوچیکه ...ميدونم که ..دنیا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...چون روز میآد و شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالي...چون آب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم...چون من که اصلا دوستت ندارم... چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن عزیزم ... ..........................................................................................................
![]() دوستت دارم را این بار میخوام آروم بگم...فقط توی گوش ستاره...! میدونی.. .............................................................................................................
![]() لحظاتی تو زندگي هست
كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه
كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي
و تو دنياي واقعي بغلش كني...
.....................................................................................................................
![]() ...................................................................................................................
![]() ..............................................................................................................................
![]() ......................................................................................................................
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 22:18 توسط تنهای عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می خوام با تو باشم
عاشقی که تنها باشه ، توی دنیا نمی مونه دل عاشق رو شکستن ، شده کار این زمونه.... توی هفت آسمون تو تک ستاره منی به خدا ناز نگاتو به دنیا نمی دم در تاریکیه شب 3 شمع روشن کردم اولی برای بودنت , دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر 3 را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت!!! |
|
RSS
|